|
صبح یک روز بهاری هنگامی که رهسپار محل کار بودم، درب منزل باز شدف کاغذی بین اسمان و زمین به حرکت درآمد و توجهم را به خود جلب نمود. فکر کردم شرکتهای تبلیغاتی برای به دست آوردن دل مشتریان و خالی نمودن جیب آنان به این اقدام دست یازیدهاند. کاغذ را برداشتم، هنگامی که از محتوای آن آگاهی یافتم با خود گفت: در دنیای دانایی محور قرن 21، چرا عدهای برای انتقال اندیشه به خرافات روی میآورند؟
روی کاغذ نوشته شده بود: دختری 6 ساله هستم که پزشکان از معالجه بیماریام عاجز شده بودند ... هر کس این نامه را 25 بار بنویسد و بین مردم برساند ... نامه اول به دست مرد ثروتمندی افتاد اعتنا نکرد بعد از 25 روز از دنیا رفت و نامه دیگر به دست فقیری رسید 25 بار نوشت و بین مردم توزیع کرد ثرتمند شد ...
یادم آمد که این حرکت زشت و ضدارزشی نه تنها بر روی کاغذها به صورت پیاپی دیده میشود، بلکه گاهی کتابهای مقدس قرآن و مفاتیحالجنان نیز از تحمل این گونه خرافات بیبهره نمانده و چهره زیبای آن نیز با این آلایندهها خدشهدار میگردد.
بعدازظهر همان روز، روزنامهای مطالعه میکردم که در ستون مهمی از آن نوشته شده بود: در ادامه کرامات ساختگی که هر بار در گوشه و کنار کشور رخ میدهد از یکی از شهرهای خوزستان خبر میرسد پسر 4 سالهای که خانوادهاش مدعیاند نظر کرده امام رضا(ع) میباشد در محل آمفی تئاتر این شهر دست به کارهای عجیب میزند، برق را به دهان گذاشته و وزنههای سنگین حمل میکند و گرههای شال سبز ضریح مطهر امام هشتم را با یک نظر باز میکند ... مردم نیز برای دیدن او بلیت به قیمت 500 تومان تهیه میکنند!!
یکباره ذهنم به سراغ فیلمهایی رفت که به مدد تکنیکهای رایانه، تصاویری مبهم به بیننده نشان داده و به او القا میشود که یکی از ائمه اطهار را دیده است. این فیلمها پس از اشغال عراق توسط امریکا و هجوم گسترده زایران ایرانی هر روز بیشتر و بیشتر شد و سود کلانی را نصیب تهیه کنندگان آن کرد که در خفا از سخره گرفتن اعتقادات مذهبی و مردمی لذت میبردند.
همزمان مهر ابطال بر باور کسانی زدم که فکر میکنند خرافه مربوط به دوران باستان بوده و در روزگار دانش محور خردگرا بساط خرافات در هم پیچیده شده است، در حالی که تجربه بشر، نشان داده است به واسطه پیشرفت زمان، خرافات نیز لباس کهن از تن به در آورده و با لباس و نام دیگر، ظهور پیدا میکنند. باورها، هموار جزء جداییناپذیر فرهنگ عامهاند و قلمرو فرهنگ عامه، بسیار گسترده است. ذهنیات هر فرد، از: باورها، پندارها، اندیشهها، سخنان و ادبیات عامه انباشته است. هر روزگار نسلی، خرافات ویژهای را میپرورد. اما در کل میتوان اذعان داشت که به هر اندازه که «دانش محوری» و «استدلال» و «خردورزی» در جامعهای بیشتر حاکم باشد، دامنه خرافات در آن جامعه محدودتر و شیوع و پذیرش آن نیز کمتر است. در چنین جوامعی خرافات را بیشتر با کارکرد طنز، سرگرمی، ادبیات داستانی و گزارش تاریخ، میتوان یافت. با این همه، در روزگار غلبه دانش و فناوری، همچنان شیادانی هستند که منافع مادیشان در ترویج خرافههای خاصی است و با بهرهگیری از، ناآگاهی و فقر مردم آموزههای خرافی را انتقال میدهند.
از این رو وظیفه آگاهان جامعه است که با هوشیاری بخشی به جامعه و تدوین خطوط قرمز از افتادن مردم در دام شیادان پیشگیری نمایند.
از خود پرسیدم این ساختارهای ذهنی نامناسب در جامعه به بحرانهای مادی و معنوی در آن نخواهد انجامید؟
چگونه تهدیدهای فرهنگی و تحولات تأثیرگذار در آن را شناسایی کنیم؟ به راستی تا کی باید شاهد دگرگونی باورهای صحیح جامعه با این گونه حرکتهای خزنده باشیم آیا سعی و تلاش وافر در پالایش باورهای دینی از خرافه وظیفه ما نیست؟
هنگامی که بسیاری از رمالان و فالبینان ناجوانمردانه پیش روی مردان و زنان خودنمایی و آنان را به دام بافتههای خیالی و افسانهای خویش گرفتار و از این رهگذر بسیاری از خانوادهها را تا آستانه فروپاشی نزدیک میکنند!! چگونه میتوان تمدن باعظمت و ریشهدار را از دام سنتهای بیهویت و نامشخص رهایی بخشید.
آیا به راستی اگر شعله شمع جرقه زند؛ از همان سمتی که جرقه میزند خبر خوشی به انسان میرسد؟ اگر کسی بخواهد پیرایههایی که در قالب خرافه بر دامن باورهای پاک مذهبی مردم نشسته است را بشمارد، مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.
آیا تاکنون به این فکر افتادهایم که این ناهنجاریها هویت اسلامی و ایرانی ما را نشانه گرفته و ملت را در سردرگمی مدرن فرو برده است؟
با کدام معیار پذیرفتنی است که عادتهایی که مبنای عقلانی نداشته باشد، اقتصاد جامعه را هدف قرار دهد و زمینه تنپروری و بیهودهگرایی را در جامعه فراهم آورد؟
درست است که انتقال برخی مفاهیم در قالب خرافات یکی از ترفندهای دشمنان اسلام برای مبارزه با آیین الهی ما میباشد، اما آیا نباید برای حل این معضلات دینی و اجتماعی چارهای اندیشیده شود؟ تا کی باید شاهد گره خوردن احساسات پاک مردم با خرافات و شگفتیهای موهوم باشیم؟
سالهاست که مقام معظم رهبری پیشتاز عرصه، مبارزه با خرافات و بدعتها در مکتب اهل بیت شده و شماری از علما و مراجع شیعه نیز نگرانی خویش را از رواج خرافات در جامعه ابراز داشتهاند، اما متأسفانه ابرهای تیره، آن بر آسمان قلب بسیاری از دینمداران سایه افکنده و از درخشش شعاع نورانی اسلام ناب جلوگیری مینماید.
به امید روزی که خردورزی و ایمان تمامی انسانها را به سوی سنتهای ناب اسلامی رهنمون گرداند. |